لهجه محلی
دیگ زود از خو پابیدم٬چون خیلی کار داشتم اول بایداداره آموزش وپرورش می رفتم ٬بخاطر ایکه باید مدارک وفاکتوری که از دکتر روز چهارشنبه گرفته بیدم ٬تحویلشو بدم.راسش روز چهارشنبه قلبم کمی اذیتم کرد ومجبور وابیدم دکتر برم .ساعت نه رسیدم اداره کاغذها تحویل مسئوله تعاون دادم ٬کمی ایراد گرفت ٬اما راضیش کردم.بعد سری مغازه ی صداقت رفتم تا جوتینی سی علی بخرم٬هی سیل جوتییا می کردم که موبایلم زنگ خورد ٬یکی از دوسام بید ٬گفت بیو کارت دارم ٬زود رفتم٬وقتکه رسیدم خونشو ودیدمش گفت :امروزباید سه تا قسط پرداخت کنم واز مو خواس که برسنمش ٬تا ساعت ۱۲ گرفتارش بیدم.بعد اومدم خونه٬کمی خوسیدم اما با سروصدا علی از خو بیدار وابیدم ٬علی گشنش بید وکسی بدادش نمی رسید.خواهش زنک کردم تا تخم مرغی سیش درس کرد.زنک ایراد علی گرفته که سی چه روزه نمی گیره.هرچه کردم نتونسم به خوم ادامه بدم٬نشسم تاساعت ۵سیل تلویزیون کردم .بعد رفتم خونه بوام اینا٬دیگ قول بوام داده بیدم که ببرمش بنک کمی بگردد.با او بنک رفتیم ٬بنک که رسیدیم بوام هی توراه بام دعوا می کرد ومی گفت رانندگیت خوب نی.بوام سلمان که دید گفت: ویس.موهم فورا پام نهادم ری ترمز٬بوام با سلمان چند دقیقی حرف زدن ٬بعد گفت واگردیم کنگون٬مو که از خدام بید فوری بوام اوردم کنگون وخونشون رسوندمش .ساعت ۷بید٬تا افطار یه ساعتی وامندبید٬چند دور دیگه زدم٬نیم ساعت سی اذون مغرب وامندبید٬کنار پارک ساحلی ویسادم افتو آروم آروم تو دریا غرق ویبد٬صحنه قشنگی بی٬بیشتر بدرد آدمای عاشق می خورد٬کمی بعد اذون اهل سنت گفتن ٬اونا چند دقیقه زودتر از ما اذون می گن٬فوری حرکت کردم ٬وقتی رسیدم خونه ٬صدی اذون خمو می اومد٬رفتم تو خونه ودو دسی مشغول خوردن غذا وابیدم٬یه ساعت بعد افطار مهمون سیمون اومد٬اونا ۲ساعتی نشسن وبعد رفتن٬مو هم بعد رفتنشو ٬خوسیدم.
سلام من سید رضا حسینی متولد روستای بنک از توابع شهرستان کنگان هستم ودر حال حاضر